نگران.....2

اگه به تونمیگفتم حرفامو اه نمیگفتم چقدر دوست دارم الان بودی..
شاید اگه نمیفهمیدی اینوکه توروزیادی از حددوست دارم الان بودی..
مثه یه سایه همرات اومدم مطمئن شم که توآرامشی نمیدونستم خستت میکنم یه روز..
تورواگه کمترمیدیدمت اگه میزاشتم دلتنگم بشی اینجا بودی کنارم هنوز.. (بودی هنوز ناراحت )........

/ 2 نظر / 9 بازدید
غزل

بالش خود را درجیح میدهم.... چرا ک شانه های امروزی ...مث بالش های مسافر خانه اند....خوب میدانم سر های زیادی را تکیه گاه بود اند...

Mohammadreza

از این خیابونا هر وقت رد میشم دیوونه تر میشم بی حد واندازه باور کن این روزا هر چی که میبینم فکر منو داره یاد تو میندازه از این خیابونا حیرون و سرگردون هر روز رد میشم فک می کنم کم کم دیونه بازی رو دارم بلد میشم ♫♫♫ انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خسته است ♫♫♫ ♫♫♫ تو این پیاده رو بین همین مردم با اشتباه اما خیلی تو رو دیدم این که چرا نیستی من این سوال و از هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم وقتی حواس تو درگیر رفتن بود بیهوده جنگیدم تو از همون اول منو نمیخواستی من دیر فهمیدم انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خسته است[قلب] مرسی