"وروجک"

دلم برای کودکیم تنگ شده
برای روزهایی که باورم ساده بود
همه آدم ها را دوست داشتم
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم مثل مادر "هاچ" گم نشود
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی بدنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا،نوشتن با خودکار بود
دلم تنگ شده
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت

/ 5 نظر / 6 بازدید
سارا

قوی ترین مردان جهان پستچی ها هستند که نمیدانند چه حجم عظیمی از درد و اندوه را با خود حمل می کنند از آنها قویتر تویی که می توانی تنها با چند کلمه کمر مرا بشکنی!

سارا

اعتراف میکنم : من یه زمانی جزء اقلیت های هندی بودم… آخه یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدم..

سارا

میبینے رَفتَنتــ بَرایمــ عاבے شُــב عَجیبــ اَستــ مَگـﮧ نـَﮧ ؟ اَما هَنوزمــ בِلم... بَــבجور هَوایتــــ را میڪَنــב و ناخوבاگاه میگویمــ ڪاش بـوבے

زینب

[گل] خ قشنگ بود[رویا]