حـــــــادثه

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 
طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 
آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 

عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 
دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 
آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 
ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 
خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 
حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 
ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام
                                                                                              

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghazal

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . ! . …

ghazal

دلم خوش نیست . . . غمگینم . . . کسی شاید نمیفهمد . . . کسی شاید نمیداند . . . کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . . تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی : عجب احساس زیبایی . . . ! تو هم شاید نمیدانی . . . !

مهدی

لینک شدی داداش..[گل]

shiva

تمام روزهایی که سرگرمی اش بودم...زندگی ام بود... [گل][گل][گل]

مریم

هیس… حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند… بگذار لحظه ای آرام بگیرم ــــــــــــــــــــــــــــ وبلاگ جالبی داری. به منم سر بزن[گل]

مهشید

” ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟ “ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻭﻟﯽ ” ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ” ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ

مهشید

لــبــخــنــد بـــزن…! عـــکــاس مـــدام ایــن جــمـــلــه را تــکـــرار مـــی کــنـــد… اصـــلا بــرایـــش مـــهـــم نــیـــســـت،کـــه در وجـــودتــ… حــتـــی یـــک بــهــانــه بــرای لــبــخــنـــد نــیـــســـتــــ

مهشید

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟ بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست

مهشید

گاهی دلم برای گوشهایم می سوزد طفلکی ها سکوت را هم باید گوش کنند

سارا

آدم گاهی تهی می شود… خالی می شود…! دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند….غُر بزند… دلش می خواهد….زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد… دلش می خواهد….زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود… دلش می خواهد….برود….ولی نرسد….!! دلش می خواهد….فقط به صدای باران گوش دهد… دلش می خواهد….ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند… دلش می خواهد….چشمانش را ببندد….به هیچ چیز فکر نکند.. دلش می خواهد….خودش را لوس کند…! دلش یک آغوش اَمن می خواهد…!!!